سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
بی قرار
اینجا جایی است برای دلتنگی هایم بیقراری های عاشقانه ،دلنوشته های فراق و واگویه های غریبی اینجا جایی است که شاید میهمان بغض ها و گریه هایم باشد شاید محملی برای اشک هایی باشد که از جنس نیاز است در هر حال می نویسم شاید حرفهایم را که با بغض گلویم واشک های دلتنگی همراه است "او"بشنود شاید،شاید او که اشک را افرید تا سرزمین فراق آتش نگیرد
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 49
کل بازدید : 115871
کل یادداشتها ها : 52
خبر مایه

موسیقی


1 2 >

 

حاج همّت که توی ورودی سنگر ایستاد،همه ی نگاه ها به سمتش چرخید.
خسته  به نظر می رسید. خاک و اشکِ روی گونه هایش به هم آمیخته بود.
فرصتی برای استراحت نداشت؛ همان طورکه ایستاده بود رو کرد به حاج قاسم وگفت

حاجی یه دسته نیرو می خوام…
تا چند روز پیش، حاج همّت یک لشکر نیرو را هدایت می کرد؛امّا حالا آن قدر تنها شده بود که...
حاج قاسم به سیّد اشاره کرد و گفت:

هم راه حاجی برود به مقرّ یکی از گردان های لشکر ثار الله که توی جزیره ی مجنون بود وهر چند تا نیرو که می خواهد به او بدهد.
حاجی از همه خداحافظی کرد و رفت به طرف موتورش

.سیّدهم باپای برهنه دنبالش راه افتادتا به موتور   برسد.

 موتور را روشن کرد وسیّد،پا برهنه پشت سرش نشست و حرکت کردند.

هنوز چند دقیقه از حرکت شان  نگذشته بود که ...            
 پانزدهم اسفند آسمان جزیره مجنون لاله گون شد

                یاد وخاطره سیدپابرهنه جبهه

                            سردار شهید سید حمید میر افضلی

                                                فرمانده اطلا عات وعملیات قرارگاه خاتم الانبیا (ص)گرامی باد


  
صدای تو مرا باز دوباره برد
به بوی لحظه های بی بهانگی
که دل به گریه ها و خنده های بی حساب میزنیم
به " آی روزگار ..."های حسرت دروغکی
غم فراق دلبر به خواب هم ندیده ی همیشه بی وفا
به جور کردن سه چهار بیت سوزناک زورکی
به رفت و آمد مدام بادها و یادها
سوار قایقی رها
به موج موج انتهای بی کرانگی
دوار گردش نوار ...
مرور صفحه ی سفید خاطرات خیس ...
صدا تمام شد!
سرم به صخره ی سکوت خورد ...
آه بی ترانگی!

  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ