سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
مدیر وبلاگ
 
بی قرار
اینجا جایی است برای دلتنگی هایم بیقراری های عاشقانه ،دلنوشته های فراق و واگویه های غریبی اینجا جایی است که شاید میهمان بغض ها و گریه هایم باشد شاید محملی برای اشک هایی باشد که از جنس نیاز است در هر حال می نویسم شاید حرفهایم را که با بغض گلویم واشک های دلتنگی همراه است "او"بشنود شاید،شاید او که اشک را افرید تا سرزمین فراق آتش نگیرد
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 6
کل بازدید : 111564
کل یادداشتها ها : 52
خبر مایه

موسیقی


به نام خدا
پنج شنبه 1/20/ 1388تالار اندیشه حوزه هنری ،شاهد بر گزاری مراسم پانزدهمین سالگرد شهادت
 سید مرتضی آوینی بود .
نمی خوام در این دلنوشته جنجال به پا کنم یا کسی رو نقد کنم .
امسال علی رغم این که قصد نداشتم در این مراسم شرکت کنم ااما نمی دونم چه عاملی باعث شد تا پام به حوزه هنری باز بشه
 مراسمی که هر سال درسالگردشهادت سید برگزارمیشه وهر کس نظرات  خود را دررابطه با شخص وشخصیت سید بیان می کند .
امسال همه آمده بودند، خانواده ،دوستان، منتقدان، سینمایی ها،
 اما جای برو بچه های روایت فتح خالی بود، جایی که کم کم داره تعطیل میشه .
همه آمده بودند، همه کسانی که به نحوی در مقطعی همراه سید بودند چه در کنارش وچه در مقابلش
چه کسانی که حامی اش بودند و چه کسانی که از او شخصیتی سکولار و روشنفکری متحجر می ساختند .
اما چیزی که خیلی برایم ناراحت کننده بود این بود که شخصیت ها یی در این مراسم از سید گفتند که بعضی ها اصلا با سید ارتباطی نداشتند  وبعضی کسانی بودند که در ایام سردبیری سید بر نشریه سوره مرتب به او نامه می نوشتند واز او می خواستند که برنامه خود را تعطیل کند، آخه دوران سازندگی بود وبرنامه های آوینی جنگ رو دوباره در اذهان مردم زنده میکرد.
یا شخصی که در صدا وسیما همیشه برنامه سید رو به چالش می کشید حالا در قالب یک تحلیل گر از برنامه های سید تجلیل می کند.
توی این مراسم همه از شخص سید گفتند اما هیچ کس از شخصیت سید مرتضی چیزی نگفت .
سید مرتضی به چه دیدی به دفاع مقدس نگاه می کرد که مستند هایش بعد از گذشت چندین سال حال راهی را برای فیلم سازان ومستند سازان ما باز کرده که پیام انقلاب رو به همه عالم صادر کنند



سید به شاگردان چه چیزی اموخت که هر کدام از آنها در هر گوشه ای از سینما صاحب نظر شدند محمد علی فارسی؛ کیومرث پور احمد ؛ حسین لطیفی
کتاب دا که در پست قبلی به اون اشاره کردم که الان به چاپ  بیست وچهارم رسیده سید مرتضی در هفده سال پیش از مولفش در خواست مصاحبه داشته است
یادم از اون خاطره محمد علی فارسی افتاد که می گفت توی مونتاژ شهری  در آسمان سید چندین بار وادارم کرد تا دوباره برنامه رو مونتاژ کنم
 آخرش گفتم سید تو چند بار منو وادار کردی تا برنامه رو مونتاژ کنم اما پول یک بار مونتاژ رو به من میدی
  چی رو میدید که من نمی دیدم حالا بعد از چندین سال می فهمم عمق بینش سید مرتضی رو .
دیگه نتونستم طاقت بیارم اومدم از مراسم بیرون وخودم رو رسوندم کنار مزار سید
به قول باران: بابای آسمانیم کمک کن تا بینشی داشته باشم که از تو سید مرتضی اوینی ساخت


  
السلام علیکم یا اولیاالله واحبائه
"دا"
"دا" کتابی است هشتصد صفحه ای که که مجموعه ای از خاطرات سیده زهرا حسینی است
 از روزهای آغازین جنگ که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است وپس از گذشت هشت ماه به چاپ بیست و جهارم رسیده است.
دختری هفده ساله که از آغاز زندگی شرایط خاصی را پشت سر گذاشته است وبا سختی های فراوانی مواجه شده است
اما در خرمشهر چیزی وادارش می کند که بماند ودفاع کند اما در قالب دیگر.

تکلیف واحساس وظیفه او راوادار می کند تا هر کاری که می تواند برای عزتش برای شرفش ودر یک کلام برای خرمشهر انجام دهد از جمع آوری جنازه شهدا گرفته تا غسل وکفن ودفن شهدا وامدادگری .
اما راوی این کتاب سیر روایی کتاب را طوری روایت کرده است که مخاطب خویش را پا به پای خود در کوچه پس کوچه های خرمشهر همراهی می کند
آنچه از محتوای کتاب استفاده می شود تلاش ومبارزه در راه دفاع از آرمان هاست تا آنجا که هیچ چیز نتواند در این راه مقدس مانع شود .
به عبارتی" دا" روایتی است از مقاومت اقشار مختلف جامعه در مقابل دفاع از ارزشها به ویژه زنها ودختران ما که پا به پای مردانمان تلاش کردند تا آرمانهایمان پایدار بماند
ان شالله در فرصت آینده بیشتر از این کتاب می نویسم



  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ